سروکارمان با خاک است

«با این‌ همه پریشانی معلوم نیست که جمعیت دل‌های رمیده چگونه حاصل تواند شد، مگر خدای خود طبیب حاذقی برساند.» این یکی از جملات پایانی کتاب سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم‌بیگ نوشته‌ی حاجی زین‌العابدین مراغه‌ای است. حاجی زین‌العابدین متولد مراغه و تاجرزاده و ثروتمند است و سپس به قفقاز می‌رود و آنجا فارسی…

ادامه

فساد خودکار

پیمانکار لوله‌کش گفت اگر جلو خودت این پول را بدهم به یارو راضی می‌شوی؟ لوله‌ی گاز ساختمان سوراخ شده بود و برای ترمیم باید مهندس ناظر می‌آمد که نقشه را تأیید کند. لوله‌کشی جدید هزینه‌ی زیادی داشت و صاحبخانه به لوله‌کش گفته بود با رشوه سروته قضیه را هم بیاور.…

ادامه

ما خود ضرب‌المثلیم

– خودت رو معرفی کن! – یعنی چی؟ یعنی چه کار کنم؟ صاحبکارش، محمدعلی، به او گفت که یعنی اسم و فامیلت را بگو. بگو که از کجا آمده‌ای. میروِیس، با صدایی که هنوز زنگ بلوغ نگرفته بود، گفت که پانزده سال دارد و یک‌سالی هست که از افغانستان آمده…

ادامه

رقص آذرخش

صورت مردِ باریک مثل گچ دیوار سفید شده بود. سوار موتور با سرعت از میدان ده رد شد و وسط خیابان، جلو قهوه‌خانه ایستاد. از موتور پیاده شد و ایستاد روبه‌روی همه‌ی مردانی که جلو قهوه‌خانه جمع شده بودند. ناگهان فریاد زد و تمام فحش‌های عالم را نثار «ناموس» آنها…

ادامه