در عرف ادب و هنر ایران چنین رسم است که وقتی نام یا نامخانوادگی فردی پسوند هنرش میشود و این پسوند دیگر مِلکی نیست و سبکوسیاقی را تداعی میکند، باید آن فرد را جریانساز و «مؤلف» دانست. برای مثال وقتی از «شعر نیما»، «سینمای کیارستمی» یا «داستان ساعدی» سخن میگوییم،…
ادامهدر وصف شاعر چه میتوان گفت؟ پرترهی شاعر را چگونه میتوان در تصویری یکساعتونیمه ترسیم کرد؟ شاعری گریزپا که در سال ۱۳۴۸ از روی طول میجهد. شاعر حجم. شاعری که با تصویرسازی از اشیاء میانهای ندارد؛ بلکه مقصودش «منظری از علت غایی آنها» است. شاعری که اهل گفتن نیست. دریافتش…
ادامهچند دقیقهای مانده به پایان این سالِ خون و موشک. سفرهی هفتسین کوچکی برپا کردهایم. باران گرفته است؛ از آنها که چند سالی میشود که در تهران نباریده. انگار که نخهای نامرئی از آسمان به زمین بستهاند. به چشم شهروندِ روزهای خشکْ باران زیباییست. برای تماشا میروم کنار پنجره. لحظهی…
ادامهدر همهی این سالها گفتن و شنیدن و نوشتن از سهراب شهیدثالث و سینمایش یکی از دغدغههایم بوده است. چندی پیش در یک جستوجوی اینترنتی بر سر موضوعی در ارتباط با سهراب شهیدثالث به کتابی سهجلدی به زبان آلمانی رسیدم. نام نویسنده بهرنگ صمصامی ذکر شده بود. در شبکههای اجتماعی…
ادامه