ما کلمات را در بسیاری از مواقع بهطور عادت و یا تعارف برای اشخاص به کار میبریم. مانند : استاد، معلم، مهربان، رفیق، مسئول و … اما هستند کسانی که همهی این صفات در مورد آنها مصداق دارد. اکبر عالمی یکی از این افراد بود. این مطلب را نه من…
ادامهاگر «ملکوت» را که بهقول بهرام صادقی «داستانی خیالی دربارهی فلسفهی زندگی» است برعکس از مرگ آغاز کنیم، به در نیمهباز ساختمان گلزار در خیابان شهرآرا میرسیم. لحظهای که خسرو هریتاش پشت درِ گشودهی آپارتمان خود روی زمین افتاده است. اول بهمن ۱۳۵۹، روزنامهی اطلاعات خبر از چگونگی درگذشت خسرو…
ادامه«گمان میکنم در وجود همهی ما احساس نیازی هست … به باور اینکه آنها که دیگر در کنارمان نیستند، آنها که دوستشان میداشتیم … در درون ما یا جایی اطراف ما همچنان حضور دارند.» (کریستف کیشلوفسکی) در «مهتاب و والنتینو» (دیوید آلسپا، ۱۹۹۵)، ربکا تراگرلات، استاد ادبیات دانشگاهی در نیوانگلند،…
ادامهاگر سوگ را واکنشی عصبی-عاطفی برخاسته از اندوه فقدان جبرانناپذیر موجودی عزیز (انسان، حیوان، شیء و …) تعریف کنیم، خواهیم دید که به یکی از کهنترین و اصلیترین عناصر تاریخ درام رسیدهایم. سوگ و سوگواری چه در مرحلهی نوشتاری و چه در اجرای درام از بدو تاریخ بشر بهصورت…
ادامه